انقلابها معمولا یا کوتاه و خونیناند و یا کند و مسالمت آمیز. هر یک از این دو نوع ویژگیهای خاص خود را دارند ولی در مواردی ممکن است عناصری از یک الگو در الگوی دیگر پدیدار شود. این موضوع را در مورد حوادث مصر شاهد بودیم.
تروتسکی، از رهبران انقلاب روسیه در آغاز قرن بیستم، زمانی گفته بود که اگر فقر دلیل بروز انقلاب باشد پس همواره در سراسر جهان باید انقلابهایی روی دهد چون اکثریت مردم در فقر زندگی میکنند. آنچه که میتواند نارضایتی میلیونها نفر از مردم را به جمعیتی معترض تبدیل کند که به خیابانها بیایند یک جرقه است.
طی سه دهه گذشته مرگ بر اثر خشونت همواره یکی از عواملی بوده که نارضایتیها را عمق بخشیده و یا رادیکالتر کرده و آن را به انقلاب بدل ساخته است. در برخی از این موارد حادثهای که به مرگ مردم منجر شده بسیار هولناک بوده است، مثل نمونه آتش سوزی سینما رکس آبادان در تابستان سال ۱۳۵۷ که به حکومت شاه نسبت داده شد.
گاهی اوقات اقدام انفرادی به خودکشی مثل نمونه خودسوزی جوان سبزی فروش تونسی به نام محمد بوعزیز در دسامبر ۲۰۱۰ موجب تحریک ملت یک کشور میشود.
گاهی اوقات حتی شایعه وجود خشونت، مثل خبر مرگ دو دانشجو زیر شکنجه پلیس مخفی رژیم کمونیستی در چکسلواکی در نوامبر سال ۱۹۸۹ میتواند مردم یک کشور را که به حد کافی از حکومت ناراضی هستند به حرکت درآورد.
یا در نمونه دیگر شاهد بودیم که پخش اخبار مربوط به "ناپدید شدن" ایوان استامبولیچ رییس سابق دولت یوگسلاوی به دستور اسلوبدان میلوسویچ درست چند هفته قبل از انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۰ به شکل دادن مخالفت مردم صربستان علیه حکومت میلوسویچ کمک کرد.
در نمونه سال ۱۹۸۹ در چین حتی مرگ طبیعی و غیرخشونت آمیز یکی از رهبران سابق حزب کمونیست شرایطی را فراهم آورد که دانشجویان مخالف دولت با تجمع در میدان تیانانمن از این مراسم بهره برداری کرده و آن را به فرصتی برای ابراز مخالفت با فساد و نظام دیکتاتوری حزب کمونیست چین بدل کنند.
اما در مورد چین، دنگ شیائوپینگ دیکتاتور سالخورده این کشور انرژی و تجربه لازم برای مقابله با این اعتراض را داشت. حکومت وی وضعیت زندگی یک میلیارد روستایی چین را بهبود بخشیده بود. سربازانی که برای مقابله با دانشجویان و تیراندازی به سوی معترضان اعزام شدند از همین روستاییان بودند.
در نمونه اندونزی در سال ۱۹۸۹ در جریان تظاهراتی که علیه "انتخاب مجدد" سوهارتو به مقام ریاست جمهوری از ماه مارس آغاز شده بود و هفتهها ادامه یافت چهار دانشجو در ماه مه کشته شدند. این حادثه باعث گسترش و تداوم تظاهرات شد که در جریان خشونتهای مربوط به آن بیش از هزار نفر کشته شدند.
سی سال قبل از این تاریخ رژیم سوهارتو میتوانست صدها هزار نفر را به قتل برساند و هیچ مقاومت یا اعتراضی روی نمیداد. اما فساد گسترده درحکومت سوهارتو و بحران اقتصادی که در آن سالها کشورهای آسیای شرقی را در برگرفته بود میزان حمایت از حکومت وی را به شدت تضعیف کرده بود.
پس از ۳۲ سال در قدرت خانواده سوهارتو و نور چشمیهای آن ثروت عظیمی برای خود اندوخته بودند در حالیکه بسیاری از مردم که قبلا حامی حکومت بودند هر روز فقیرتر شده و در این فقر با سایر شهروندان اندونزی شریک و برابر بودند.
آنچه که در نهایت باعث سقوط یک رژیم میشود تغییر موضع گروهها یا افرادی است که در داخل یا حول بدنه رژیم قرار دارند. تا زمانیکه ارتش، پلیس، نیروهای امنیتی و مدیران سیاسی و نظامی حکومت بر این باور باشند که با پیروزی انقلاب به نسبت حفط رژیم بیشتر متضرر خواهند شد از هر وسیلهای برای سرکوب مخالفان استفاده کرده و معترضان را در هم خواهند شکست. نمونه واضح آن حادثه میدان تیانانمن است.
اما اگر افراد مهم در داخل حکومت و نیروهای مسلح و امنیتی حقانیت حمایت از چنین حکومتی را زیر سئوال ببرند و یا به نوعی بتوان حمایت آنها را خرید و جلب کرد در آن صورت آن رژیم به سرعت فرو خواهد ریخت.
در تونس وقتی زین العابدین بن علی تصمیم به فرار گرفت که ژنرالهای ارتش به وی گفتند که به سوی مردم تظاهرکننده تیراندازی نخواهند کرد. در رومانی سال ۱۹۸۹ همان ژنرالهایی که چائوشسکو برای کنترل و سرکوب مردم آنها را به آن مقام نشانده بود به وی پشت کرده و او را در دادگاههای نظامی به نیابت از طرف مردم محاکمه و به اعدام محکوم کردند.
یکی از عوامل دیگر برای تغییر رژیم فشارهای خارجی است. در سال ۱۹۸۹ تصمیم میخائیل گورباچف رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی که از ارتش سرخ برای مقابله با تظاهرکنندگان در کشورهای اروپای شرقی استفاده نکرد باعث شد که فرماندهان نظامی کشورهای بلوک شرق متوجه شوند که استفاده از قهر در مقابل مردم گزینه درستی نیست.
دولت آمریکا نیز همواره از حکومتهای مستبدی که متحد آمریکا هستند خواسته است که با خواستههای معترضان سازش کند و زمانی که این رژیمها در سراشیب قرار گرفتهاند به آنها فشار میآورد تا کناره گیری کنند.
طولانی بودن عمر یک حکومت و یا سالخوردگی رهبر آن میتواند از عوامل مهمی باشد که درک اوضاع و حوادث را دشوار کرده و بنابراین حیات حکومت را به خطر بیاندازد. انقلابها معمولا حوادثی هستند که به سرعت و در تمام ۲۴ ساعت روز در حال حرکت و تحولاند. بنابراین یک چنین شرایطی به توانایی فراوان و به سرعت عمل نیاز دارد. یک رهبر سالخورده، بیمار و یا نامنعطف میتواند بحران و ضعف حکومت را تشدید کند.
از مورد شاه ایران گرفته که در زمان انقلاب به بیماری سرطان مبتلا بود تا ارشیل هونکر رهبر سالخورده آلمان شرقی و سوهارتو پیر در اندونزی، همه این موارد نشان داده که دههها بودن در راس قدرت میتواند به انجماد سیاسی و در نتیجه ناتوانی از واکنش به حوادث منجر شود. همانطور که نمونه مصر نشان داد انقلاب کار جوانهاست.
در سال ۲۰۰۳ ادوارد شواردناتزه رهبر طولانی مدت جمهوری گرجستان از سوی بسیاری به عنوان یک دیکتاتور از نوع چائوشسکو تلقی میشد ولی پس از استعفا از قدرت، حکومت جدید به وی اجازه داد که در ویلای شخصی خود به زندگی دور از سیاست ادامه دهد.
ژنرالهای سوهارتو این نکته را تضمین کردند که دیکتاتور سالخورده اندونزی بتواند این آخرین سالهای زندگی خود را در محلی امن سپری کند ولی پسر او زندانی شد.
معمولا پس از سرنگونی هر حکومتی مردم تشنه تنبیه سران آن هستند. حکومتهای تازه به قدرت رسیده نیز معمولا از کینه ورزی علیه سران حکومت سابق به عنوان ابزاری برای فرار از پاسخگویی به مشکلات اقتصادی و اجتماعی سوء استفاده میکنند، مشکلاتی که صرفا با تغییر رژیم برطرف نخواهند شد.
